هژمونی اکثریت، حذف اقلیتها از خاورمیانه
- توضیحات
- منتشر شده در پنج شنبه, 06 آذر 1393 09:38
آذوح: علی معموری کارشناس مسائل دینی
گفتمان هژمونیک الزاما محصول سلطه سیاسی نیست؛ بلکه سلطههای دیگر اجتماعی و فرهنگی نیز توانایی بالایی در تولید گفتمانهای هژمونیک دارند. اعمال سلطهجویانه قدرت توسط دولت معمولا خود مسبوق به وجود گرایشهای سلطهجویانه درون آن جوامع است.
خودآگاهی فرهنگی انسانها آنان را به برقراری تمایز با دیگری برای شناخت خود میکشاند. کلود لوی اشتراوس در مطالعه خود از اقوام ابتدایی دریافت که آن چه سطح بیولوژیک زندگی انسانی را از سطح فرهنگی وی متمایز میسازد، درک او از خویشتن در مقایسه با دیگری است. در این درک همواره، دیگریای ساخته میشود. در این دوگانهگرایی، من در مقام اصل و دیگری در مقام وجود ثانوی تعریف میشود. این غریزه انسانی، منبع اصلی همه انواع تبعیض در تاریخ بشر بوده است: سیاهان غیر سفید، یهودیان بدکیش، زنان در مثابه جنس دوم، مردمان بومی غیر متمدن و غیره.
این گرایش در فرایند روابط قدرت درون یک جامعه سبب میشود که "دیگری" در فرایند جمعی "تولید خودآگاهی تاریخی" و "خویششناسی" به حاشیه رانده شود. پروسه "دیگرسازی" را میتوان از نگرش فوکویی در همه شاخههای دانش و تولیدات فرهنگی یک جامعه تبارشناسی کرد. بدین ترتیب هویتهای هژمونیک در طول تاریخ جمعی جوامع ساخته میشوند و به وسیله تولیدات معرفتی آنها تقویت و تطور مییابند.
در درک عمومی انسان ایرانی یا عراقی از باب مثال، جایگاهی برای فرهنگ و تمدن یهودی، زرتشتی، مندایی، مسیحی و غیره وجود ندارد؛ هر چند همه این اقلیتها تاریخی کهن از زندگی در این سرزمینها را داشتهاند. آنان تنها هنگامی دیده میشوند که همرنگ اکثریت باشند. و اما خصوصیات فرهنگی آنها اعم از زبان، دین، آداب و رسوم و غیره هر چند در تعامل با فرهنگهای دیگر سرزمینشان شکل گرفته و تطور یافتهاند، جزئی مهم از درک عمومی مردم از هویت جمعی را تشکیل نمیدهند.
از این منظر میتوان به خوانش سرنوشت تراژدیک اقلیتها در خاورمیانه پرداخت. اقلیتها به ندرت توانستهاند حضوری در هویت جمعی ملتهای منطقه بیابند. آنها همواره ناگزیرند خصوصیات خود را به کنار نهند تا دیده شوند. در درک عمومی انسان ایرانی یا عراقی از باب مثال، جایگاهی برای فرهنگ و تمدن یهودی، زرتشتی، مندایی، مسیحی و غیره وجود ندارد؛ هر چند همه این اقلیتها تاریخی کهن از زندگی در این سرزمینها را داشتهاند. آنان تنها هنگامی دیده میشوند که همرنگ اکثریت باشند. و اما خصوصیات فرهنگی آنها اعم از زبان، دین، آداب و رسوم و غیره هر چند در تعامل با فرهنگهای دیگر سرزمینشان شکل گرفته و تطور یافتهاند، جزئی مهم از درک عمومی مردم از هویت جمعی را تشکیل نمیدهند.
هویت هژمونیک اکثریت به اقلیتها القا میکند که شما آن چه میپندارید نیستید، بلکه با آن متفاوتید. تلاش برای تمایز دادن ترک های ایران از ترک های بیرون از ایران یا عرب های ایران از عرب های کشورهای همسایه از این منظر صورت میگیرد. هویت سلطهگرا نه تنها اقلیتها را به رسمیت نمیشناسد، بلکه تمسک آنها به خصوصیات خود و تلاش برای تعبیر از خود در محیط عمومی را تهدیدی علیه خود شمرده و سرکوب می کند. راههای برقراری ارتباط اقلیتها با همسنخهای خود در بیرون از مرزهای کشور، محدود و کنترل شده و در معرض اتهام "تهدید امنیت ملی" قرار دارد. محدود ساختن فعالیت مذهبی، ممارست زبانهای محلی، جشنگرفتن عمومی مناسبتهای دینی و غیره همگی تلاشهایی برای هضم کردن اقلیتها درون فرهنگ و هویت اکثریت است.
گرایش به یک رنگسازی تلاشی برای حذف اقلیتها از خودآگاه جمعی ملتها است. در این محیطها معمولا تغییر دین از یک طرف (از اقلیت به سمت اکثریت) پذیرفته میشود و بلکه تشویق میشود ولی تغییر از طرف مخالف پذیرفتنی نیست و تهدیدی علیه جامعه به شمار میرود. همرنگ شدن اقلیتها با اکثریت ستودنی است و نوعی احترام و تعامل انسانی به شمار میرود، اما از نقطه مقابل نوعی خیانت و خودباختگی فرهنگی شمرده میشود. برای مثال، مشارکت اقلیتهای دینی در سوگواریهای مذهبی شیعیان در ایران و عراق به شدت ستوده و تشویق و مورد تبلیغات مثبت قرار میگیرد، اما هر گونه حضور عمومی اقلیتها در جشنهای دینی و قومیشان (مثلا کریسمس برای مسیحیان ایران و عراق) تهدیدی فرهنگی به شمار رفته و محدود میشود. صورت بارزتر این واقعیت را میتوان در دورههای تعارض این جشنها و مناسبتها مشاهده کرد. مثلا در تعارض بین کریسمس و عاشورا همواره مسیحیان ملزم به مراعات احساسات و عواطف اکثریت هستند.
گرایش به تنظیم روابط بین اقلیتها و افراد اکثریت نیز با هدف منزوی کردن اقلیتها صورت میگیرد. برای نمونه الزام اقلیتها به درج عنوان خاص در رستورانهایشان، آنان را در حاشیهای متفاوت از دیگران قرار داده و قلمروی محدودشان برای فعالیت و حضور در فضای عمومی را برجسته میکند. انحصار بسیاری از پستهای سیاسی یا وجود شرطهای خاص برای فعالیت در بسیاری از فرصتهای زندگی، مثالهای دیگری از این دست هستند.
حافظه جمعی اکثریت با راندن اقلیتها از درون مرکزیت هویت ملی، زمینه تدریجی حذف آنها را فراهم میآورد. این تنها عناصر فرهنگی اکثریت است که در هویت جمعی نمایان میشوند و در حافظه جمعی افراد برجستگی مییابند. حضور دیگران در خودآگاهی فرهنگی اکثریت به فراموشی سپرده میشود. تاریخ ملل و اقوام نیز در قرائتی ایدئولوژیک به سود اکثریت بازخوانی میشود. برای مثال عناصر زرتشتی فرهنگ ایرانی به کلی در خودآگاهی عمومی ایرانیان به فراموشی سپرده شده است. همین امر در خصوص غیاب خودآگاهی نسبت به حضور عمیق عناصر اقوام کهن عراقی در عراق امروز دیده میشود. بخش وسیعی از تمدن و فرهنگ کنونی عراق مدیون کلدانیان و آشوریان و منداییان است که ردپای آن را در گویش عراقی زبان عربی، آداب و رسوم، لباسهای محلی، صنایع دستی، سبک زندگی و غیره میتوان به روشنی یافت.
واکنش طبیعی در برابر فشار راندهشدگی معمولا یکی از دو گزینه زیر است: خروج از این جامعه و مهاجرت به جوامع چندفرهنگی (Multicultural) یا انتقال به درون فرهنگ اکثریت. هر دو گزینه بالطبع به از بین رفتن اقلیتها منجر میشود. روند کاهش جمعیت اقلیتها در دهههای گذشته وضعیتی مشابه در همه کشورهای منطقه داشته است. از تعداد اسماعیلیان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان به شکل قابل توجهی کاسته شده است. صوفیان و بهاییان به صورت صریح هدف مبارزه و حذف قرار دارند.
در چنین فضایی، به جای آن که نقش اقلیتها در غنیسازی فرهنگ ملی به رسمیت شناخته شده و مورد تقدیر قرار گیرد، حضور آنان مدیون میزبانی و مهماننوازی اکثریت معرفی شده و مورد سوء استفاده تبلیغاتی قرار میگیرند. از این جهت است که در هر مناسبتی از آنان خواسته میشود که از آزادیهای مذهبی و آسودگی خود در زندگی در این جامعه یاد کنند. بیان چنین امری در حالت طبیعی که فشاری از سوی اکثریت آنها را تهدید نمیکند نه ضرورت دارد و نه گرایشی به آن در جامعه یافت میشود.
واکنش طبیعی در برابر فشار راندهشدگی معمولا یکی از دو گزینه زیر است: خروج از این جامعه و مهاجرت به جوامع چندفرهنگی (Multicultural) یا انتقال به درون فرهنگ اکثریت. هر دو گزینه بالطبع به از بین رفتن اقلیتها منجر میشود. روند کاهش جمعیت اقلیتها در دهههای گذشته وضعیتی مشابه در همه کشورهای منطقه داشته است. از تعداد اسماعیلیان، منداییان، مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان به شکل قابل توجهی کاسته شده است. صوفیان و بهاییان به صورت صریح هدف مبارزه و حذف قرار دارند. در عراق همانند اکثر کشورهای عربی دیگر اقلیت یهودی به طور کامل از بین رفته است، مسیحیان عراق از حدود یک و نیم ملیون در سال ۲۰۰۰ به حدود سیصد هزار نفر کاهش یافتهاند، از منداییان تها پنجاه هزار تن بازمانده است و ایزدیها و شبکی ها و کاکاییها و غیره نیز وضعی مشابه و گاه بدتر دارند.
دولتها در شرایط هژمونیک بودن یا شدن هویت اکثریت موظف به حمایت و پشتیبانی از اقلیتها هستند. این امر از طریق بازسازی نظام آموزشی و تلاش در معرفی نقش و هویت اقلیتها و اعطای فرصتهای ویژه به آنها محقق میشود. از این امر با عنوان تبعیض (Positive discrimination) مثبت یاد میشود. نمونههای متعددی از این نوع تلاشها در جوامع غربی در دوره صعود زمینههای اسلامستیزی دیده میشود. مسؤولان حکومتی، سازمانهای مدنی و گاه حتی داوطلبان عمومی سعی میکنند با انجام اقدامات قانونی، فعالیتهای مدنی یا سمبلیک از بالا رفتن تنش عمومی بر علیه اقلیتهای مسلمان جوامعشان جلوگیری کنند. مشابه این رخداد از نقطه مقابل در جوامع منطقه به ندرت دیده میشود.