درخواست روحانی برای همهپرسی: تلاش واقعی یا ابزار جنگ تبلیغاتی؟
- توضیحات
- منتشر شده در دوشنبه, 15 دی 1393 11:08
آذوح: سخنان حسن روحانی درباره استفاده از همه پرسی در صدر تیترهای خبرگزاریها قرار گرفته است. او گفته « برای یک بار هم که شده، درباره مسئله بسیار مهم که ممکن است اختلافی هم باشد... [مسئلهای که] برای همه اهمیت دارد و در زندگی همه تاثیرگذار است، نظر مستقیم مردم پرسیده شود.»
روحانی مشخص نکرده است که چه مسالهای را به عنوان اولویت برای همه پرسی مدنظر دارد اما سخنرانی او بیشتر پیرامون برنامه هستهای بود که مذاکره با غرب درباره آن به یک مناقشه دامنهدار در داخل کشور هم منجر شده است.
موضوعی تازه برای نزاع
اصولگرایان منتقد دولت تلاشهای وسیعی را برای بیاعتبار کردن مذاکرات دولت با قدرتهای جهانی بر سر برنامه هستهای تدارک دیدهاند. تلاش تبلیغاتی آنها بر این محور استوار است که دولت در مذاکرات به غرب امتیازهای بیش از اندازه داده ولی در عوض نتوانسته امتیاز قابل توجهی بگیرد. ادعایی که دولت به شدت آن را رد میکند و بر متوازن بودن بده- بستانها در مذاکرات تاکید دارد. روحانی در سخنرانی تازهاش نیز پاسخ صریحی به منتقدان مذاکرات هستهای داد و گفت که « آرمان ما به سانتریفیوژ وصل نیست» او این تلقی که باید در مذاکرات پیرامون اصول و آرمانها بحث میشود را به کسانی نسبت داده که در توهمات زندگی میکنند و گفت که « دنیای امروز بحث منافع است» سخنان او میتواند دور تازهای از حملات علیه سیاستخارجی دولت را به همراه بیاورد و منتقدان برنامه اتمی را خشمگین و ناراضیتر کند. تنش در این باره طی یکسال و نیمی که از دوره ریاست جمهوری روحانی میگذرد همواره شدید بوده است و بر همین اساس به نظر میرسد که درخواست روحانی برای برگزاری همه پرسی بیشتر از همه متوجه برنامه هستهای است. انتظار میرود که اصولگرایان از درخواست روحانی استقبال کنند. آنها همواره تلاش کردهاند که برنامه اتمی را به غرور ملی پیوند بزنند و حق غنی سازی آورانیوم در داخل ایران را به عنوان حقی مسلم که مردم از آن نمیگذرد معرفی کردهاند. در نتیجه عرصه برای تبلیغات آنها هم فراهم خواهد بود و بسیار بعید است که نسبت به درخواست همهپرسی واکنش سلبی نشان دهند بلکه سعی میکنند از این دعوا به نفع خود بهره ببرند.
روشی برای عبور از تنگنا!
در سالهای پس از پیروزی جمهوری اسلامی تاکنون تنها سه بار همه پرسی صورت گرفته که هر سه مورد به قانون اساسی مربوط بوده است. نخستین بار در فروردین ۱۳۵۸ در اولین همهپرسی جمهوری اسلامی ایران، نظام جمهوری اسلامی به همهپرسی گذاشته شد و پس از آن در سالهای ۱۳۵۸ و ۱۳۶۸ قانون اساسی و بازنگری آن در معرض رای عمومی قرار گرفت. روحانی ظاهرا بازنگری در قانون اساسی را نیز به عنوان رفراندوم به حساب نیاورده و در سخنان خود گفته «اکنون ۳۶ سال گذشته و یک بار هم این اصل قانون اساسی اجرا و عمل نشده است.» محمود احمدینژاد رییسجمهوری پیشین نیز زمانی که با انتقادهای شدیدی برای اجرای قانون هدفمندی یارانهها روبرو شده بود اصل همه پرسی در قانون اساسی را پیش کشید و خواهان آن شد که موضوع پرداخت یارانهها به رای عمومی گذاشته شود. او در زمانی که با مجلس بر سر نحوه اجرای قانون هدفمندی به مشکل خورده بود از همهپرسی دفاع کرد و گفت: « تنها راه ممکن برای اجرای "درست" این طرح، مراجعه به آرای عمومی است.» درخواست روحانی و احمدینژاد از یک جهت به هم شبیه است. هر دو رییس دولت در زمانی که از سوی مخالفانشان در تنگنا قرار گرفتهاند خواهان همهپرسی شدهاند ولی به نظر میرسد که این درخواست بیشتر به عنوان ابزاری برای جنگ روانی و تبلیغاتی کارایی داشته باشد. بر اساس اصل ۵۹ قانون اساسی، در خواست همه پرسی باید به تصویب دو سوم مجموع نمایندگان مجلس برسد. طبق اصل ۱۱۰، فرمان برگزاری همه پرسی باید توسط رهبر صادر شود و طبق اصل ۹۹، شورای نگهبان نظارت بر برگزاری همه پرسی را بر عهده دارد. وظیفه رییسجمهور در این میان تنها امضای نتیجه همه پرسی و اجرای آن است. این فرآیند مشخص میکند که همهپرسی ابزار قابل استفاده و اتکایی برای روسای جمهور در ایران نیست.
اصولی در ویترین قانون اساسی
رهبران جنبش سبز نیز در بحبوحه اعتراضها به نتیجه دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری خواهان استفاده از رفراندوم شده بودند. میرحسین موسوی روز ۱۳ مهرماه سال ۱۳۸۹ گفته بود: «چه کسی به شما اختيار داده است که با ماجراجوئی و استبداد رای کشور را در مقابل همه جهان قرار دهيد و اين شرايط وخيم را در وضعيت اقتصادی و سياسی کشور ايجاد کنيد. خودتان برای خودتان هورا نکشيد! رفراندوم برگزار کنيد ببينيد آيا مردم اين سياست های ويرانگر را قبول می کنند يا نه؟» او برنامه هستهای را به طور مشخص از جمله موضوعاتی دانسته بود که باید دربارهاش همه پرسی صورت گیرد. موسوی گفته بود:« چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشور به آن اشاره می شود طوفانی از اتهام و توهین راه می افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق (رفراندوم) پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟»
مهدی کروبی نیز استفاده از رفراندوم را برای با هدف اصلاح در ساختار سیاسی داخلی درخواست کرده و خواهان آن شده بود که نظارت استصوابی شورای نگهبان به رای عمومی گذاشته شود. او گفته بود:« کارنامه انتخابات ریاست جمهوری دهم نشان داد که این تنها رفراندم است که میتواند در عبور از این تنگناها راهگشا باشد.» درخواست رفراندوم از سوی رهبران جنبش سبز مانند سایر درخواستهای آنان از حکومت نادیده گرفته شد و اکنون نیز به نظر میرسد که درخواست حسن روحانی برای برگزاری رفراندوم در موضوعهای کلیدی چندان جدی گرفته نخواهد شد. بحث رفراندوم گرچه در قانون اساسی قید شده است اما مانند اصل ۲۷ این قانون که راهپیماییهای بدون حمل اسلحه را مجاز میشمارد عملا به عنوان اصولی غیرقابل اجرا در ویترین قانون اساسی قرار گرفته است.